بیشتر

عالمی دلداده و... چشم انتظارش بیشتر
رویِ هر قول و قراری... بیقرارش بیشتر

بینِ هر جمعیتی ناز آفرینی می کند
در میانِ عاشقانِ بی شمارش بیشتر

آفتابی که به هرجا پرتوافشانی کند
دوستدارانش فراوان و دُچارش بیشتر

خلسه ی مستانگی آسان نمی گیرد به کس
باده گیراتر که شد، دَردِ خًمارش بیشتر

دور و نزدیکی ندارد هُرمِ سوزانِ جنون
می گدازد شعله اما در کنارش بیشتر

باغبان زیر لبش آهسته نجوا کرد و گفت
گل اگر خوشرنگ و روتر نیش خارش بیشتر

خاک باران خورده شهری را معطر میکند
هر زمستان و خزان فصل بهارش بیشتر

علی معصومی