بیشتر
بیشتر
عالمی دلداده و... چشم انتظارش بیشتر
رویِ هر قول و قراری... بیقرارش بیشتر
بینِ هر جمعیتی ناز آفرینی می کند
در میانِ عاشقانِ بی شمارش بیشتر
آفتابی که به هرجا پرتوافشانی کند
دوستدارانش فراوان و دُچارش بیشتر
خلسه ی مستانگی آسان نمی گیرد به کس
باده گیراتر که شد، دَردِ خًمارش بیشتر
دور و نزدیکی ندارد هُرمِ سوزانِ جنون
می گدازد شعله اما در کنارش بیشتر
باغبان زیر لبش آهسته نجوا کرد و گفت
گل اگر خوشرنگ و روتر نیش خارش بیشتر
خاک باران خورده شهری را معطر میکند
هر زمستان و خزان فصل بهارش بیشتر
علی معصومی
+ نوشته شده در ۱۴۰۵/۰۵/۰۵ ساعت 18:39 توسط علی معصومی
|