شلختگی بد نیست
شلختگی بد نیست
عبور می کنی و از مرور می ترسم
از انچه کرده به جانم خطور می ترسم
میان فاصله ها هرچه بوده تنهائیست
مرور می کنم و از عبور می ترسم
قدم به جاده نهادی ولی خبر داری؟
بدون همسفر از راه دور می ترسم
نبند بار و بنت را شلختگی بد نیست
خدانکرده از این جمع و جور می ترسم
اگر چه آینه زل می زند به چشمانم
کنار پنجره ای سوت و کور می ترسم
حباب ماهی تنگ بلور دریائی
نگفته ام که من از آب شور می ترسم؟
کنار ساحل دریای اطلسی دیدم
گرفته باله رقصی به تور می ترسم
تو میروی و دلم ناشکیب می ماند
به اسب وحشی موهای بور می ترسم
در آشیانه که برف و تگرگ می بارد
برای چلچله ای ناصبور می ترسم
جهان برای تو دنیای من فدای تو
غم و بهانه ام اصلا به گور...می ترسم
...
اول بهمن
روزی که دیده گشودم ببنمت
افتاده ام به زمین تا بچینمت
تو بهترین گل باغی برای من
من آمدم که فقط بر گزینمت