در بند تو بودن

دربند تو بودن

پا بند هوا و هوسم کردی و رفتی
درگیر هرای جرسم کردی و رفتی

گفتم که لب بام تو پرواز نمایم
زندانی دنج قفسم کردی و رفتی

چیدی پر و بالیکه تمنای تو را داشت
با داس مرارت هرسم کردی و رفتی

ای مخمل آغشته به عطر گل نسرین
آواره تر از خار و خسم کردی و رفتی

من تازه به دنبال تو آدم شده بودم
دیوانه سیب نرسم کردی و رفتی

با سینه ی سینا و شب تیره مویت
دلداده به نور قبسم کردی و رفتی

در بند تو بودن عطش خام دلم بود
بیچاره مشت عسسم کردی و رفتی

ای زمزمه صبح و شب دشت شقایق
اتش به نوا و نفسم کردی و رفتی

♤♤♤

فایل صوتی

https://uupload.ir/view/در_بند_تو_بودن_9shy.mp3/

ببار ای ابر رحمت

ببار ای ابر رحمت
مرا بگذار تا دلواپس احوال خود باشم
اسیر سایه روشن هایی از تمثال خود باشم

دلم خالیترین پس کوچه لبریز حیرانی است
غروب هر خیابانی که مالامال خود باشم

نمی فهمد کسی غیر از تو راز قصه ی ما را
تو هم بگذار تا اینکه خودم دنبال خود باشم

بهاران رفت و باید هر دلآشوب خزانی را
به فکر آب و رنگ میوه ها ی کال خود باشم

تمام عمر خود را نذر این کردم که فهمیدم
چگونه لایق ایامی از هر سال خود باشم ؟

درون کوله بارم جز غم و خسران نمی بینم
اگر در جستجوی ذره المثقال خود باشم

ببار ای ابر رحمت تا به زیر نم نم مهرت
درون دیدگانم قطره سیال خود باشم
♤♤♤

فایل صوای

https://uupload.ir/view/ببار_ای_ابر_رحمت_75rn.mp3/

برویم۲

برویم ۲
بشتابید از این بادیه کم کم برویم
آب نوشیده و با چشمه زمزم برویم

منزلی را که خدا قسمت ما کرد کجاست
به سر جاده این قصد مسلّم برویم

ما که تا کعبه ی میقات به پا آمده ایم
به سر عشق از این راه مجسم برویم

قبله را مشعر باران بلا می بارد
چشم در دامنه گوهر نم نم برویم

خاکریز دگری ماند و منای دگری
بشتابید! که تا خط مقدم برویم

بارمان جوهره آینه و شمع و گلست
بهتر آنست که آهسته و نم نم برویم

تیغ و شمشیر اگر سینه ی ما را بدرد
باز مصلوب تر از عیسی مریم برویم

گاه در پهنه امواج خروشان شده ایم
گاه با رایحه ی ماه محرم برویم

با تو ای صبح تر از دامنه شط جنون
فارغ از حوصله عالم و آدم برویم
✍محرم ۱۴۰۲

فایل صوتی

https://uupload.ir/view/%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85_6ina.mp3/

حسین ع

حسین ع
بسته به زنجیر بلایم حسین
ای نفس آل عبایم حسین

خاک رهت مهر نمازم شده
نام تو سرخط دعایم حسین

گوشه چشمی، نظری، حکمتی
ای همه چون و چرایم حسین

خانه تو ساحت مردانگیست
آینه لطف و عطایم حسین

ماه محرم شد و ایام غم
خونجگر بزم عزایم حسین

مکتب تو محور ایمان ماست
ای همه هول و ولایم حسین

جان تو و اینهمه آزادگی
سرور و شاه شهدایم حسین

دیده به دامان تو دارم ببین
رهگذر کرب و بلایم حسین

کاش صدایم بزنی نازنین
عاشق این حال و هوایم حسین

✍اول محرم ۱۴۰۲

فایل صوتی

https://uupload.ir/view/حسین_ع_w21q.mp3/

من و روایت غم؟

من و روایت غم؟
نوای ساز جرس می رسد به گوش دلم
هرای راز و نفس می کشد سروش دلم

اگرچه دست تو همراه شانه هایم نیست
صدای جاز تو پس می دهد به دوش دلم

کشیده بال و پرم را ندیدن رخ دوست
بلای فاز قفس می نهد به هوش دلم

من و طریقت دوری؟ من روایت غم!؟
به پای آز عسس می چمد چموش دلم؟

تو خنده می کنی و غمزه های مژگانت
خطای ناز هوس می چکد به نوش دلم

◇ غزلی با ۵ قافیه

آهنگ چه داری؟

آهنگ چه داری؟
آهنگ چه داری که به هر سو نگرانی
چون ابر به پروازی و چون آب روانی ؟

با باد سراسیمه به کوه و در و دشتی
چون موج به دریای کران تا به کرانی

اینجا همه در بند تماشای سرابند!
آشفته ی مهری و پریشان خزانی

دلواپس فردای پر از مشغله خویش
دنبال یقین اند و دلاشوب گمانی

این دشت پر از لاله زمستانکده ماست
از خون دل است اینهمه آثار و نشانی

سرتاسر این گستره صد گنج نهان است
از آه فروخفته در این گوشه چه دانی؟

بسپار در اندیشه خود صحبت ما را
ای آهوی زیبا که به هر بیشه دوانی!

همراه بهاران شو و همدوش نسیمی
باشد که غبار از دل ما هم بتکانی

♤♤♤

فایل صوتی

https://s8.uupload.ir/filelink/N5IrE8VBAXxF_79bd7d2644/آهنگ_چه_داری؟_4bjc.mp3

با سبکباران

با سبکباران

جان هرکه دوست داری یکدل و یکرنگ باش
عشق را باور نداری، لااقل دلتنگ باش

دوستی جانمایه های مهربانی های ماست
در ترازوی محبت وزنه ای همسنگ باش

همسفر بودن بهای فرصت ناچیز ماست
عابر آزاده ای در پای هر فرسنگ باش

با سبکباران ساحل‌ها خرامان شو ولی
در میان جاده ها همیار پای لنگ باش

از منیّت ها تهی کن قالب اندیشه را
فارغ از کبر و غرور هرچه نام و ننگ باش

تا نریزد خون مظلومی به دست ظالمی
از بلاجویان راه صحنه های جنگ باش

بین هر جغرافیاییکه به عدل و دانش است
پادشاه مرز و بوم و صاحب اورنگ باش
♤♤♤

گل زیبای نگاهت (موشح)

گل زیبای نگاهت (موشح)

بگذار قدم بر در کاشانه ی ما تا
روشن کنی از ماه شبت خانه ی ما تا

در پرتو سیمای تو هر لحظه ببینیم
ریزد سر زلفت به سر شانه ی ما تا

ما خود گره از طره ی زلفت بگشائیم
یارا ! تو گره از دل دیوانه ی ما تا

خیری برسد از گل زیبای نگاهت
ای دلبر مستانه و دُردانه ی ما تا

نابرده ره عشق به آتش بکشاند
هر شعله ای از جرعه پیمانه ی ما تا

آن لحظه ببینی که چه آمد به سر ما
وقتی که شود از غم تو قامت ما تا

♤♤♤

می روم ۲

می روم۲
جز کنارت از میان هر نهادی می روم
با بهار از اول برج جمادی می روم

بسکه از جمع عزیزان دور ماندم عاقبت
در مسیر کوره راهی انفرادی می روم

آمدم ارام ارام از کویر درد و آه
مثل کاهی روی دوش گردبادی می روم

کرچه کالای جهان از رونق بازار ماست
حجره بی حاصلی بود، از کسادی می رود

سمت اگر بیراهه و تاریک باشد غصه نیست
با نشانی های خوبی که تو دادی می روم

توشه ام جز رنج بی پایان محنت ها نبود
با همان زخمی که در دل وا نهادی می روم

♤♤♤


✍ فی المجلس الادبا حضرت استاد خوش عمل کاشانی

با ماه چکادت

فایل صوتی👇

https://uupload.ir/view/ماه_چکادت_bt4d.mp3/

با ماه چکادت
بگذار خودم باشم و دل باشد و یادت
یک حنجره یک زمزمه با چهره شادت
بگذار که در پیچ و خم کوچه بچرخد
یک خاطره یک رایحه یک ذره به بادت
بگذار نصیبم شود ای صبح سعادت
یک پنحره یک آینه از اصل و نهادت
بگذار ببینم که خدا با تو چه کرده!؟
یک ثانیه یک مرتبه از آنچه که دادت
بگذار دلم بسته به گیسوی تو باشد
یک سلسله یک چمبره در پای مرادت
بگذار به هر واژه اسیرت شوم ای جان
یک تبصره یک جوهره با خط مدادت
بگذار در این شبکده هر لحظه بماند
یک شبپره یک زنجره با ماه چکادت
♤♤♤

خاطره ها

خاطره ها
روزی به پیش آینه سنگم زدند خاطره ها
نیش و کنایه، تیر و تفنگم زدند خاطره ها

از سمت قاب عکس سرخ و قشنگ شرابیم
زخم زبان به زردی رنگم زدند خاطره ها

مثل خزانکه برگ خشک و نزار و تکیده را
دائم به باد مغلطه انگم زدند خاطره ها

از عمرهای رفته به تاراج اگر که می دانی
در شعله های جام شرنگم زدند خاطره ها

گاهی به یاد فصل بهاران، به یاد شادی ها
نقش تو را به سینه تنگم زدند خاطره ها

من بودم و نگاه پنجره و کوه و ماهتاب
دستی به شانه های پلنگم زدند خاطره ها

دلشوره بود و مهلت ایام بی تو بودن ها
تا پا به پای دلهره چنگم زدند خاطره ها

♤♤♤

تو شهرآشوب می فهمی؟!

تو شهر آشوب می فهمی؟
زبان عاشقم وابسته ی نام تو خواهد بود
لبان تشنه ام در نشئه ی جام تو خواهد بود

تمام کوچه های شهرک بابونه می دانند
زمانم چکه چکه نذر پیغام تو خواهد بود

همان روزیکه جلد دانه و دامت شدم گفتم
گمانم این کبوتر ساکن بام تو خواهد بود

نمی دانم چه خواهی کرد اما خوب میدانم
جهانم بسته موی سرانجام تو خواهد بود

اگر چه زورقی در پهنه ی اموج و طوفانم
مکانم ساحل دریای آرام تو خواهد بود

زمانی را که راه قبله را گم می کنم گوئی
نشانم انحنای خط اندام تو خواهد بود

سرم را دار خواهی زد تو شهر آشوب می فهمی؟
امانم بر سر تدبیر و فرجام تو خواهد بود

♤♤♤

عید غدیر

عید غدیر
می وزد عطر خوش از برکه آرام غدیر
می دهد هر نفسی مژده ی هنگام غدیر
موج این برکه زیبای پر از پرتو عشق
شده لبریز ترین گوهر خوش نام غدیر
این شراب ازلی جرعه مستانگی است
تا شود نوش دل از ساغر اکرام غدیر
باید این مرحله با حوصله کامل بشود
تا به مقصد برسد پیک سرانجام غدیر
آی ای همسفران گاه درنگی دگر است
داده فرمان خدا حجت الاسلام غدیر
آخرین حج رسول مدنی طی شده است
روز هشت و ده ذیحجه به اعلام غدیر
این من ام احمد مختار و رسول مدنی
حامل وحی خداوندم و پیغام غدیر
هر کسی را که منش رهبر و مولا شده ام
رهرو راه علی باشد و همگام غدیر
بعد از این مسئله کامل شده پیغمبری ام
پس از این جان شما و گل ایام غدیر
یارب آنکس که شود یار علی یار تو باد
دشمن دشمن او باش به مادام غدیر
♤♤♤

گذاشتی؟!

گذاشتی؟!
سر به سرم گذاشتی و جاگذاشتی
هر بار روی زخم دلم پاگذاشتی

از بسکه غمزه های نگاهت قیامتست
یک شهر را به آتش سودا گذاشتی

با آن که با خیال خودم خو گرفته ام
آیا به حال خویشتنم واگذاشتی؟

پنداشتم به داد دلم میرسی ولی
هر روز را به وعده فردا گذاشتی

گفتی اگر چنین شوی آنگونه میشوم
گفتی اگر ... دریغ به اما گذاشتی

دل دادم و خراب فریبایی ات شدم
ما را عجیب غرق تمنا گذاشتی

میخواستم برای خودم باشم و خودم
زیبای ناز فتنه گر آیا گذاشتی؟!

♤♤♤

فریاد

فریاد
برای هر سکوتی قاتلی با نام فریاد است
جهان جامانده دیرینه های جمع اضداد است

در آرامش نمی ماند عبور گله آهوها
شکار لحظه گاهی آشنای تیر صیاد است

اگرچه خون مظلومان عالم ساده می ریزد
عدالت کاخ برجا مانده ی اقلیم بیداد است

مگیر از شب سکوت آشنای سمت دریا را
غریو موج طوفان همنوای نغمه باد است

بساز ای مهربان سمفونی دیوانه خود را
بنای شادمانی در همین ویرانه اباد است

قمار سرنوشت بی سرانجامی نمی ماند
و تاسی دائما در حالت یکسان نیافتاداست

فدای خاطر دربند دام و دانه ای گردم
که غیر از ابتلای دلبری جانانه آزاد است

♤♤♤

معدنکاری

معدنکاری
به سنگ خاره می جوید نشانی های معدن را
مگر یابد کلید قفل ناپیدای معدن را

چکش در دست و بار سنگ روی شانه ها دارد
خدا یاری کند دست و دل جویای معدن را
به خاک آلوده ای از عرصه کار و تلاشی که
گشوده روی صنعت جاده دنیای معدن را
چه تاجی را به عالم میتوان آسان مهیا کرد؟
اگر خارج نسازد گوهر زیبای معدن را
اسیر دشت و کوه و دره و صحرا نمی ماند
کسی که پرورد در ذهن خود رویای معدن را
مذاب آهن از پاتیل سرخ کوره می ریزد
که پر از اتش سودا کند صهبای معدن را
بنازم خط زرینی که در نقش هنر دارد
دمادم لابلای جوهرش معنای معدن را
به سنگ خاره جنگیدن قماری سهل و آسان نیست
به معدن "رفته می داند مصیبت های " معدن را
♤♤♤

مرثیه آرزو

مرثیه آرزو

ای عشقِ بی بهانه به کارم نیامدی
حتی به خاطری که ندارم نیامدی

حالا که از هوای تو و برکت جنون
آواره ای به شهر و دیارم نیامدی

گفتیکه میرسی سر قولیکه داده ای
دیدی به درد و غصه دچارم نیامدی

با روزگار خسته و دلتنگی و قفس
تا پشت میله های حصارم نیامدی

گاهی به مژده زخم دلم را نمک زدی
اما شبی به پای قرارم نیامدی

حکم تو بود و مهلت فرجام دیگری
دارم زدی و بر سر دارم نیامدی

آتش بجان خرمن رسوایی ام شدی
اکنون که بین سوز و شرارم نیامدی

ساعت شمار ثانیه های شماتتم
گفتم که سر به جاده سپارم نیامدی

عمرم گذشت و مرثیه آرزو شدم
حتی کنار سنگ مزارم نیامدی

♤♤♤

من توو من

من توو من

نجابت هیچگاهی دست تر دامن نمی افتد
فرشته خوی هرگز چنگ اهریمن نمی افتد

تفاوت ها میان هر مطلا با طلا باشد
که آتش در میان جان هر خرمن نمی افتد

تو گوهر باش و در عقد ثریا پرتو افشان شو
غباری روی رخسار گلت از من نمی افتد

حقیقت استوار و محکم و همواره پابرجاست
خلل در ذات او با حیله شومن نمی افتد

مربی ها اگر از دانش خود شعله افروزند
جدالی در رقابت های “من تو من” نمی افتد

♤♤♤

برای آنکه بدانی

برای آنکه بدانی
کسی که داده به تو ابروان زیبا را
کشیده گوشه چشمت غروب دریا را

در استوای تن و انحنای لب هایت
فشانده عطرخوش طره چلیپا را

به دشنه های پر از التهاب مژگانت
فزوده ناز تب آلوده و فریبا را

میان اینهمه آدم فقط به وامق داد
بهای حسرت دیدار روی عذرا را

ببین دفتر تاریخ کج مداری ها
نشان کوزه مجنون و سنگ لیلی را

فدای وسعت جغرافیای دستانت
که برده طاقت چشم انتطاری ما را

برای آنکه بدانی همیشه دلتنگم
نهاده ام کف پایت تمام دنیا را

♤♤♤

سبکتر از پر مرغان

سبکتر از پر مرغان

تو مثل شهد شرابیکه تلخ و شیرینی
پر از بهانه شوقی تو درد و تسکینی

زلال چشمه نوشی دوای بی تابی
خلوص شربت خوابی عیار مرفینی

پگاه صبح سپیدی نوید فردایی
شب و ستاره و نوری حضور پروینی

مرور خاطره های نهفته در ذهنی
نگاه نرگس مستی شکوه نسرینی

سبکتر از پر مرغان رها تر از ابری
نشان قطره باران به دوش پرچینی

تو واژه وازه مهری تو آیه ی ماهی
سرود مانده به قابی سکوت دیرینی

تمام پنجره ها بیقرار چشمانت
برای آینه ها انعکاس تحسینی

♤♤♤