نگاه هرزه
نگاه هرزه
شهری پر از چراغم و بس بی ستاره ام
لبریز صد عمارتم و نیمه کاره ام
دلتنگ اخترانم و از اوج آسمان
زیر نگاه هرزه ی صد ماهواره ام
در ازحام همهمه سر گیجه می روم
درمانده ام که چه هستم چکاره ام
هر دم به فکر روزنه ای رو به آفتاب
دنبال خاطرات خوش بی شماره ام
از بس که خورده ام غم ناساکنان خود
زق می زد به هر نفسی آرواره ام
با سرصدا و نعره و فریاد زیر و بم
افسردگی خزیده به هر گوشواره ام
خمیازه می کشم از گرد و خاک و باز
ماسیده در عبور خیابان نگاره ام
در سقف آسمان من از ماه دم نزن
جغرافیای پنجره ای بی نظاره ام
زیر غبار و دود و دم از هوش میروم
در انتظار صبج سپیدی دوباره ام
♤♤♤