بهت خیابان
بهت خیابان
صد جهان واهمه دارم که صدایم نکنی
زیر لب زمزمه ی مهر و وفایم نکنی
تا سر چشمه خورشید درخشان نبری
از خودم این من بیگانه جدایم نکنی
با نگاهی به تماشاگه رازم نبری
خارج از دایره رنج و بلایم نکنی
عالمی دلهره دارم که مبادا سحری
بعد هر نغمه شوریده هجایم نکنی
بروی دل بسپاری به تماشای بهار
قصه ای از گل و پروانه برایم نکنی
من بی حوصله با بهت خیابان چه کنم
اگر از این غم وامانده رهایم نکنی
قصه گوی شب یلدائی سردم نشوی
التفاطی به من و حال و هوایم نکنی
♤♤♤
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۹/۰۴ ساعت 5:56 توسط علی معصومی
|