نیاوردی

نیاوردی
پس از کوچ پرستو خاطراتم را نیاوردی
به دریای پر از قو معجزاتم را نیاوردی

از آن روزی که زیر چتر باران آرزو کردی
تو ای آشفته گیسو سوروساتم را نیاوردی

به تشویش شراب آلوده انبوه مژگانت
به زیر طاق ابرو مسکراتم را نیاوردی

اگر چه مومن و دلداده ای از معبد عشقم
پری رخسار هندو... سومناتم را نیاوردی

من از دردی کشان باغ گیلاس لبت بودم
چرا ای بره آهو مالیاتم را نیاوردی...؟
♤♤♤

نمی داند که

نمی داند که
طره در باد رها کرده نمی دانه که
دام صیاد بنا کرده نمی داند که

غمزه در چشم و اشارات خم ابرویش
چقدَر فتنه به پا کرده... نمی داند که!

بس که از زورق جامانده دریازدگان
غرقه در موج بلا کرده نمی داند که

قاب آئینه ای از جلوه زیبایی هاست
هر که لاحول و ولا کرده نمی داند که

مثل یک پنجه خورشید به دامان افق
که خداوند عطا کرده نمی داند که

به هوا و هوسش بسته هواخواهی را
خنده بر طالع ما کرده نمی داند که

برده از خاطره اش رسم وفاداری را
به کجا رفته؟ چها کرده؟ نمی داند که
♤♤♤

نهان شده

نهان شده
دیگر چه گویمت که چنین و چنان شده
از بس نیامدی... به خدا داستان شده

هر کوچه نغمه های تو را جار می زند
هر شاخه ای به بوم و بری شادمان شده

گویا پیام آمدنت را شنیده است
شهری که پای هر قدمت مهربان شده

رعدی بزن به خرمن بی حاصل جهان
حالا که آسمان تو رنگین کمان شده

بگذار تا که با تو به پایان خود رسد
این قصه ها که با غم تو همزمان شده

از یاد خود نبر که دلاشوب دیدنم
حالا که نام خوب تو ورد زبان شده

از من نپرس علت بی تابی مرا
مشتاقیت به طالع بختم نشان شده

از آنزمان که عطر تو پیچده با نسبم
نوشیدنت به هر نفسی آرمان شده

خورشید بامداد سعادت فقط توئی
ای در ورای پرده غیبت نهان شده
♤♤♤

فایل صوتی

https://imgurl.ir/uploads/y02057__.mp3

شب یلدا

شب یلدا
شب یلدا رسید اما نیامد
بلند بالا...بلند بالا ...نیامد

خزان آلوده فصل جنونم
تسلی دلم، لیلا نیامد

نمیدانم چه سرّی دارد اما
نشان از آهوی صحرا نیامد

چراغ روشن بزم محبت
نگاه چشم بی پروا نیامد

برای لحظه های بی قراری
به ناز فتنه شهلا نیامد

انار و سیب سرخ آرزوها
شراب ناب روح افزا نیامد

چه باید کرد با چشم انتظاری
که پیغامی از او حتی نیامد

زمستان تا زمستان وای بر من
بهار من اگر فردا نیامد

♤♤♤
فایل صوتی

https://imgurl.ir/uploads/g75392__.mp3

نشد

نشد
شرح حالی به تو بردیم و خبر از تو نشد
پیش چشم تو فسردیم و نظر از تو نشد

بسکه مشتاق تو هستیم و نظرکرده عشق
در تب و تاب تو مردیم و گذر از تو نشد

از شرنگ غم ایام و هوا خواهی دوست
شوکران دادی و خوردیم و حذر از تو نشد

آنچه دور از تو گذشت از سر دیوانه ما
عمر بیهوده شمردیم و اثر از تو نشد

واپسن خمره میخانه تو هستی و دریغ
مست لاجرعه دُردیم و ثمر از تو نشد

♤♤♤

محتاج تو ام کرد

محتاج تو ام کرد
هر بار دیدم عشق تاراج تو ام کرد
پیغمبر شب های معراج تو ام کرد

با زورق جامانده از گرداب و طوفان
درگیر اقیانوس و امواج تو ام کرد

تنها نبودم یاد تو در سینه ام بود
با باد و بورانی که آماج تو ام کرد

بگذار تا آویزه بر دار تو باشم
دنیا مرا منصور حلاج تو ام کرد

من صاحب گنجیه ی درد و بلایم
دلدادگی اینگونه محتاج تو ام کرد

♤♤♤

کویر

کویر
چکیده قطره باران به شانه های کویر
خزیده گوهر غلطان به خانه های کویر

از انحنای بیابان و تپه و در و دشت
تنیده ریشه به ریشه جوانه های کویر

درخت تاغ صبوری نشسته در سر راه
کشیده بر سر و رویش نشانه های کویر

گرفته شاخ و برش را باشتیاق قنوت
که چتر سایه بسازد به لانه های کویر

میان کوچه لبریز شوق و مهر و امید
گرفته نغمه ای از عاشقانه های کویر

شکوه آیتی از آسمان و قوس و قزح
غروب و سایه بام و ترانه های کویر

به باغ خوشه انگور و حبه های انار
رسیده مژده ای از نوبرانه های کویر

ستاره های قشنگی به آسمان تو هست
برای خاطره ها و بهانه های کویر

♤♤♤

پرهیزی ندارم

پرهیزی ندارم
تا در بساطم غیر تو چیزی ندارم
جز مهر تو ماه دل انگیزی ندارم

تا بامداد لحظه های با تو بودن
جز نغمه ی مرغ شباویزی ندارم

من وامدار سرزمین اشتیاقم
جز شوق تو در سینه واریزی ندارم

از عشق این رنگین کمان بیکرانها
زیباتر از یک صبح پائیزی ندارم

در یادمانم خوش تر از ناز نگاهت
وقتی میان غمزه می ریزی ندارم

پلکی بزن ای جان که در بزم خیالم
بی نرگس مستت گلاویزی ندارم

تا غیر لبهای پر از شهد شرابت
در بزم گیتی جام لبریزی ندارم

عمری اگر رسوای خاص و عام باشم
از این دل دیوانه پرهیزی ندارم

♤♤♤

فایل صوتی

https://imgurl.ir/uploads/g343648__.mp3

حضرت مهدی ع

حضرت مهدی
ای منتقم آل عبا حضرت مهدی
ای حامی خون شهدا حضرت مهدی

مائیم و هواخواهی آن یوسف بازار
همراه و معین الضعفا حضرت مهدی

ای بیرق انصاف و عدالت سر دوشت
ای شوکت آئین خدا حضرت مهدی

تو وارث نوح و ید و بیضای کلیمی
عیسی نفس و قبله نما حضرت مهدی

دلها به تو محتاج و تو دلواپس دلها
جانها به فدای تو بیا حضرت مهدی

♤♤♤

پائیز ۴

پائیز ۴
زیباترین رقص درختانی تو پائیز
تصویری از برگ و خیابانی تو پائیز

انگار حرف تازه ای داری برایم!
لبریز عطر خاک و بارانی تو پائیز

رنگ لباست را ببینم! شاد هستی
گویا که می آئی به مهمانی تو پائیز

هوهوی باد و خش خش پای خیالی
رویاترین آهنگ و رقصانی تو پائیز

پیغام کوچ آورده ای انگار ما را
یاد آور فصل زمستانی تو پائیز

آیا بگویم پیش تو حرف دلم را؟
راز نهانم را که می دانی تو پائیز!

شهریورم با مهر تو آغشته گردید
نوشینترین خورشید تابانی تو پائیز

گفتی کنارم یک شب یلدا بیایی
آری به قول خویش می مانی تو پائیز

♤♤♤

فایل صوتی

https://imgurl.ir/uploads/f70113_.mp3

غزه

غزه
اگرچه آتش و خون بر سر روی تو می ریزد
غبار غم به روی برج و باروی تو می ریزد

میان نارفیقانت به چشمان خودم دیدم
چه شمشیر خیانت ها به پهلوی تو می ریزد

برای کودکان بی پناهت لای لایی کن
که اشک ماتم از چشم بلا جوی تو می ریزد

کبوتر خانه ای از خون میان آشیانه داری
که آثار ستم از زخم ابروی تو می ریزد

هنوز از شاخه های سبز زیتون قصه میگوید
پر و بالی که از فوج پرستوی تو می ریزد

به گوش دخترانت با پریشانی چه می خواند؟
سحرگاهی که بغضش را به بازوی تو می ریزد

به سمت مشرق باریکه ای از نور و آزادی
نگاه قاصک ها از تکاپوی تو می ریزد

به روی موج دریا آفتاب ساحل غزه
تماشای خودش را در پر قوی تو می ریزد

♤♤♤

بیا تو هم

بیا تو هم
روزی اگر که حوصله داری بیا تو هم
در سایه سار سرو و چناری بیا تو هم

از کوچه باغ مهر و محبت سحرگهی
در جستجوی سیب و اناری بیا تو هم

از کافه های شهر و محل بی خبر نباش
با ما به پای شام و نهاری بیا تو هم

در خلسه های همدلی و دوستی اگر
پابند حرف و قول و قراری بیا تو هم

گفتم اگر به خاطر شیدایی دلت
در گیرودار سوز و شراری بیا تو هم

از کیمیای جوهره ی اصل آدمی
باری اگر به فکر عیاری بیا تو هم

اصلا بنای سود و زیان جز فنا نبود
همپای عشق و همدل و یاری بیا تو هم

سرمایه های مدت این عمر رفته را
شاید دقیق تر بشماری بیا تو هم

♤♤♤

​​​​​​

آدم نخواهی شد

آدم نخواهی شد
مرا از یاد خود بردی و از یادم نخواهی شد
معطل در مسیر داده بر بادم نخواهی شد

به خاطر دارم از خاطر فراموشی تو اما
فراموش از طنین نای فریادم نخواهی شد

برو ای خانه ات آباد و با مردم مدارا کن
اسیرم کردی و دلدار و همزادم نخواهی شد

از این پس با تمام غصه های خویش میسازم
که بین قصه ها ماه پریزادم نخواهی شد !

اگر چه دل به امید خدا بستم ولی افسوس
گمانم سوژه ای در بین رخدادم نخواهی شد

به خاطر دارم از آنشب که زیر لب چنین گفتی:
تو ای دیوانه بی چشم رو... آدم نخواهی شد!

ولی برگشتی و با خاطری آشفته پرسیدی
قمار غمزه هائیکه نشان دادم نخواهی شد؟
♤♤♤

زخم بی حساب

زخم بی حساب

دور از تو عمری همدم پیمانه هایم
آتش به جان گوشه میخانه هایم

شمعم که در شب های تار بیقراران
پرتو فشان ساحت پروانه هایم

آن برگ پائیزی که گرم پیج و تابم
آن بوف سرگردان که در ویرانه هایم

درگیر زخم بی حساب نارفیقان
آشفته حال محفل بیگانه هایم

گاهی که با عشق تو لبریز جنونم
زنجیری و همصحبت دیوانه هایم

بار غمت را می کشم منزل به منزل
در کوله باری روی زخم شانه هایم

ای نرگس شهلای تو درجام هستی
-شهد شراب آلوده مستانه هایم!

کی می رسد ایام خوب با تو بودن
تا طی شود دلشوره افسانه هایم
♤♤♤

فایل صوتی

https://uploadkon.ir/uploads/0edb02_23زخم-بی-حساب-.mp3

که چه؟

که چه؟
دل می بری به غمزه و ناز و ادا که چه ؟
هی می کنی مرا به خودت مبتلا که چه؟

با هر نگاه پنجره خمیازه می کشی
تا جای جای جاده ی بی انتها که چه؟

هی رخنه می کنی به دل و تازه می کنی
زخمی که کهنه گشته از آن ماجرا که چه؟

در شهر بی نشانه که یادم نمی کنی
ره می زنی به کوچه هول و ولا که چه؟

وقتی که سر به شانه زخمم نمی نهی
گل می دهی به شاخه حال و هوا که چه؟

نصف النهار در به درت را که دیده ای
سر می زنی به نیمه این استوا که چه؟

جغرافیای رفته به تاراج من بگو!
جامانده ای به کشوری از ناکجا که چه؟
♤♤♤

فایل صوتی

https://biaupload.com/do.php?filename=org-f7f8b114e69f1.mp3

ره توشه باور

ره توشه باور

با دیدنش دلدادگی از سر گرفتم
حال و هوای برگ نیلوفر گرفتم

در بامداد ساقه ترد خیالش
پبچیدم و دور خودم سنگر گرفتم

چون ذره ایکه جان بگیرد با نسیمی
از روی خاک جاده بال و پر گرفتم

مثل چلیپایی که روی طره هایش
امواجی از دریای پهناور گرفتم

در ساحت شهلای لبریز شرابش
افتادم و از دست او ساغر گرفتم

با فتنه های کفر آئین جمالش
در سینه ام ره توشه باور گرفتم

من بودم یک آسمانی پر ستاره
در ساحل چشمان خود لنگر گرفتم

♤♤♤

گرداب مکافات

گرداب مکافات
از که گیرم خبر وقت ملاقاتت را؟
سر بگیرم ره و آئین و مقاماتت

تا مگر بشنوم از پنجره مهر و وفا
مژده در مژده الطاف و عنایاتت را

به کجا رو بکنم تا به تماشا بکشد
قبله گاه نظر و اینهمه آیاتت را؟

روی دوشم بگذارم به تمنای وصال
کوله بار سفر کعبه ی حاجاتت را

آتش حنجره سوخته ام می خواند
دانه در دانه تسبیح مناجاتت را

گوشه چشم تو و خاطر آشفته ما
می سپارم به دلم صحبت هیهاتت را

وای بر من که اگر ساحل امنم نشوی
چه کنم لحظه ی گرداب مکافاتت را
♤♤♤

همسایه خوبی

همسایه خوبی

مرا با خود ببر ای بهترین سرمایه خوبی
رفیق مهربان نام آشنا، همپایه خوبی

کنونکه در کلامت رنگ و بوی زندگی داری
بزن چنگی به تار خسته ات در مایه خوبی

تمام لحظه هایم را دمادم غرق شادی کن
بخوان شعر تری با مصرع آرایه خوبی

بیا تا کوچه ها با عطر گیسوی تو طی گردد
به پای هر نسیمی تا در همسایه خوبی

تو را می بینم سرشار صبحی تازه می گردم
شکوه مشرق عشقی... طلوع آیه خوبی

♤♤♤