خوش است

خوش است

دل به آئینه ی لبریز نگاه تو خوش است
تپش پنجره از جوهر آه تو خوش است

راهی کوچه خوش نام و نشانت شده ام
مثل آن ذره که افتاده به راه تو خوش است

گرچه با این شب غارت زده جایی نرسم
سر ویرانه به مهتابی ماه تو خوش است

به شکوه سحر و دامنه ی گوهر اشک
شب عقربزده با زلف سیاه تو خوش است

عابر گوشه ی اقلیم صفای تو منم
دل بی حوصله از پشت و پناه تو خوش است

بی تو با این همه پاداش بهشتی چه کنم؟
لذت سایه طوبی به گواه تو خوش است

با تو ام ای تب دیرینه درگیر جنون!
آتش قعر جهنم به گناه تو خوش است

♤♤♤

نقاره می زنند

نقاره می زنند

آقا سلام محض ارادت رسیده ام
از راهیان جاده صبح و سپیده ام

همراه باد آمده ام تا حریم عشق
در گوشه رواق به کنجی خزیده ام

بسیار گشته ام به تماشا زمانه را
زیباتر از حریم تو جایی ندیده ام

دولت سراست صحن کبوتر نشان تو
حال و هواست موجب این پرکشیده ام

نقاره می زنند، از این صوت دلنشین
من بارها صدای خدا را شنیده ام

گلدسته های رو به خدای تو دیده اند
با هر نگاه از سر مژگان چکیده ام

ای غربت نگاه تو آرامش خیال
آهوتر از همیشه به سویت دویده ام

♤♤♤

کاری بکن

کاری بکن!

عشقت چنین نموده که دیوانه‌ات شوم
آتش به جان و واله و پروانه‌ات شوم

تا در طریق صبح و سعادت نشانه ای
دل می‌زنم که ساکن کاشانه ات شوم

مثل نسیم پر تب وتابی که می‌رود
محو جمال و آینه و شانه‌ات شوم

ای آشنای هرچه گل سرخ نوبهار
کاری بکن که لایق میخانه ات شوم

بگذار خاک کوچه و بازار شهر را
روی سرم بریزم و دردانه ت شوم

۱۴/۶۱۴۰۲ کربلا معلی
♤♤♤

ساده یه دستم نیامدی

ساده به دستم نیامدی

از خویشتن بریده، گسستم نیامدی
چشم از هر آنچه غیر تو بستم نیامدی

حرف دوباره رُستن و برگیدن تو بود
دائم به روی شاخه شکستم نیامدی

گفتیکه فصل رویش سبزینه می رسی
عمری به انتظار تو هستم نیامدی

رسوای شهر و مضحکه این و آن شدم
گفتند مست و باده پرستم!... نیامدی

گاه از نگاه بیدلی ام شکوه می کنم
عمری کنار جاده نشستم نیامدی

از اشتیاق دیدن تو دل نمی کَنم
ای نور دیده ساده به دستم نیامدی

روز ازل به چشم تو دلداده ام نمود
هر جرعه ای به جام الستم... نیامدی
♤♤♤

فایل صوتی

https://uupload.ir/view/ساده_به_دستم_نیامدی_dynn.mp3/

اربعین ۶

اربعین ۶
پس از یک اربعین عطر گل دردانه می آید
طنین نغمه ای جامانده در ویرانه می آید

نسیم آهسته می پیچد مشام بیقراران را
هوای چیدن سیب و گل ریحانه می آید

به زیر خاک باران خورده عطر تازه می ریزد
به بالاسر پرستویی به سوی لانه می آید

گمانم قسمتی از فوج درناها که غارت شد
به اقلیم پر از تاب و تب کاشانه می آید

کنار شمع و گل حال و هوای سوختن کم بود
به باغ مانده از فصل خزان پروانه می آید

مگر خون جگر دارد برای کام سرمستان
که آتش از نهاد شاهد و پیمانه می آید

به شوق طره زلف پریشان گشته ی ساقی
دل شیدای مجنونی در میخانه می آید

مگر آئینه ها را از غبار غم فرو شوید
عزیز ناشکیبایی به آب و شانه می آید
♤♤♤

فایل صوتی

https://uupload.ir/view/اربعین_۶_3biz.mp3/

لاید نمی داند

لابد نمی داند

مانند بادی در دل صحرا شتابانم
چون برگ پاییزی که فرش هر خیابانم

رویای دریایی شدن دارم به سر اما
صد آبشار از شانه‌های خود گریزانم

بس شوکران از باده آوارگی خوردم
صدها کویر از تشنگی لبریز بارانم

چون موج سرکردانکه سر بر صخره میکوبد
سیلی خور شب های دامنگیر طوفانم

با هر بهار از پیله ی خود سر درآوردم
دیدم که در آغار سرمای زمستانم

از من چه میخواهی برو ای عمر بیحاصل
سودی نبردم از تو و در فکر تاوانم

اینسان که در بندم کشیده دست تقدیرم
لابد نمی داند من سرگشته انسانم

♤♤♤

لن ترانی

لن ترانی
حریم ظلمت شب پرتوی از نور می خواهد
چراغ روشنی در سقف سوت و کور می خواهد

بتاب از هر شعاع روشنایت آسمانم را
تجلیگاه خوبان جلوه ای پرشور می خواهد

بیا اکنون که مشتاق تو هستم دلبری فرما
که استبصار موسی رعد کوه طور می خواهد

ببین در شانه های خود پرندی از شرر دارم
مگر پروانه ای در سوختن دستور می خواهد

بریز از شوکرانت باده ای در کام سرمستی
که از جام شرابت حبه ای انگور می خواهد

کسی که ناصبوری می کند رخسار جانان را
به جای لن ترانی ها بساطی جور میخواهد

خبر داری خودت از آنچه در اندیشه ام دارم
دلم گاهی نگاهی گرچه دورادو می خواهد
♤♤♤

بیگانه نیستی

بیگانه نیستی

در آرزوی روی تو مردن خطا نبود
راهی به جز برای تو بودن مرا نبود

بی شک اگر فدائی رویت نمی شدم
شیدائی و ترانه و حال و هوا نبود

وقتی که بی بهانه تو را جار می زدم
در جان خسته صحبت هول و ولا نبود

ای شوق بی دلیل من ای ماه آرز‌و
جانم به غیر درد و غمت مبتلا نبود

هر گوشه ایکه دیده ام آنجا فقط توئی
مهرت ببین چه کرده غمت در کجا نبود؟

بیگانه نیستی چه بگویم برای تو
بین من و تو قصه چون و چرا نبود

ای کاش فصل چلچله ها وقت نوبهار
این پر شکسته بی خبر از ماجرا نبود

♤♤♤

فایل صوتی

https://uupload.ir/view/بیگانه_نیستی_yfv.mp3/

چه می خواهی

چه خواهی کرد؟

سرآغازم چنین شد لحظه پایان چه خواهی کرد؟
بگو آخر تو با دلخسته ای ویلان چه خواهی کرد؟

نمی دانم در این راهی که دنبال تو می گردم
در آخر با من سرگشته و حیران چه خواهی کرد؟

اگرچه برده ای از یاد خود قول و قرارت را
مرا با کوچه های بی سر و سامان چه خواهی کرد!

به بادم داده ای و آخر این کار معلوم است
که با افتاده کاهی در دل طوفان چه خواهی کرد

از اینکه هستی ام بازیچه ی ناز و نگاهت شد
ببین روزی برای دادن تاوان چه خواهی کرد؟

بتازان هر چه میخواهی سمند سرکش خود را
اگر روزی بیافتد اسبت از جولان چه خواهی کرد؟

اگر چه تشنه لب بردی لب دریا و آوردی
مرا با ساحل سبز سبکباران چه خواهی کرد

کسی از بی وفایی های تو با من نمی داند
اگر افشا شود در بین این و آن چه خواهی کرد

♤♤♤

فایل صوتی

https://uupload.ir/view/چه_خواهی_کرد_c5yj.mp3/