خوش است

خوش است
دل به آئینه ی لبریز نگاه تو خوش است
تپش پنجره از جوهر آه تو خوش است
راهی کوچه خوش نام و نشانت شده ام
مثل آن ذره که افتاده به راه تو خوش است
گرچه با این شب غارت زده جایی نرسم
سر ویرانه به مهتابی ماه تو خوش است
به شکوه سحر و دامنه ی گوهر اشک
شب عقربزده با زلف سیاه تو خوش است
عابر گوشه ی اقلیم صفای تو منم
دل بی حوصله از پشت و پناه تو خوش است
بی تو با این همه پاداش بهشتی چه کنم؟
لذت سایه طوبی به گواه تو خوش است
با تو ام ای تب دیرینه درگیر جنون!
آتش قعر جهنم به گناه تو خوش است
♤♤♤



