یلدا
یلدا
چله در چله گذشتیم و زمستان آمد
کرسی و آتش و آئین نیاکان آمد
چشمه در چشمه به پاخاسته زیبائی ها
نوبت یخ زدن دشت و بیابان آمد
زندگی خاطره ای بود که در پرده عشق
با تو آغاز نمودیم و به اکران آمد
قصه غصه بی مهری دنیا طی شد
آنچه غم بود کنار تو به پایان آمد
شاخه در شاخه هر بیشه بلور آجین شد
جلوه ی پرتو خورشید درخشان آمد
پدر از پشت در خانه صدا کرد مرا
مادرم خنده به لب گفت که مهمان امد
شب یلدایی مان را به تماشا ببرید
غزل و نغمه و امید به میدان آمد
♤♤♤