شبیه آینه
شبیه آینه از انعکاس لبریزی
شعاع روشن سیاره ای دلاویزی

چقدر حوصله داری ستاره زیبا
چقدر با شب تنهائیت گلاویزی؟

غریب و واله و دیوانه وار می چرخی
که از سکوت و سیاهی مگر بپرهیزی

به دشت و کوه و بیابان نظاره گر هستی
کویر خفته شب را شکوه پائیزی

به پلک خسته چشمک زن تو محتاجست
شکوه برکه زمانی که ناز می ریزی؟

اگرچه اول هر گرگ و میش بیداری
همیشه خواب سبک داری و سحر خیزی

پگاه صبح سپید و طلایه هایت کو؟
که محو بغض فرو خورده شباویزی

کجای کار فلک سرد و بیقرارت کرد
کدام نقطه ی جغرافیای مه ریزی؟
♤♤♤