شبیه آینه
شبیه آینه
شبیه آینه از انعکاس لبریزی
شعاع روشن سیاره ای دلاویزی
چقدر حوصله داری ستاره زیبا
چقدر با شب تنهائیت گلاویزی؟
غریب و واله و دیوانه وار می چرخی
که از سکوت و سیاهی مگر بپرهیزی
به دشت و کوه و بیابان نظاره گر هستی
کویر خفته شب را شکوه پائیزی
به پلک خسته چشمک زن تو محتاجست
شکوه برکه زمانی که ناز می ریزی؟
اگرچه اول هر گرگ و میش بیداری
همیشه خواب سبک داری و سحر خیزی
پگاه صبح سپید و طلایه هایت کو؟
که محو بغض فرو خورده شباویزی
کجای کار فلک سرد و بیقرارت کرد
کدام نقطه ی جغرافیای مه ریزی؟
♤♤♤
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۱۰/۱۴ ساعت 13:38 توسط علی معصومی
|