چه کنم؟
چه کنم
بعد از تو به سرمای زمستان چه کنم؟
با فال تو و قهوه ی فنجان چه کنم؟
از پنجره ای که محو خندیدن توست
با خاطره های ماه تابان چه کنم؟
ای آهوی دلداده به زیبایی دشت
با زوزه گرگ و باد و بوران چه کنم؟
دلداری خود داده ام از روی فریب
حالا که شدم سر به گریبان چه کنم؟
صد شهر سکوت و انجمادم تو بگو
در خلوت کوچه و خیابان چه کنم؟
گفتی سخن از امید و آینده زنم
باشد... ولی از غم بهاران چه کنم؟
عمرم به هوا لحظه های تو گذشت
با ثانیه های رو به پایان چه کنم
♤♤♤
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۱۰/۰۸ ساعت 22:18 توسط علی معصومی
|