ارتفاع پست
ارتفاع پست
تو در خوابی و من دلواپس فردا و فرداها
چه شیرین خفته ای در دامن رویا و رویاها
نفس را در میان سینه گرمت مهیا کن
بخاری بر نمی خیزد از این سرما و سرماها
تبسم کن به غم ها تا بخندانی جهانی را
به جادوی نگاه چهره ی زیبا و زیباها
بیا با هم به دیروزی ترین دیروز برگردیم
که کاری برنمی آید از این حالا و حالاها
سرم در ململ حال و هوای گیج می چرخد
میان اینهمه دلشوره ی اما و اماها
اسیر ساحت آبی ترین چشمان مستت کن
مرا در پهنه ی امواجی از دریا و دریا ها
به سمت ارتفاع پست خورشیدی نمی تابد
که مه ریزست چشم انداز در بالا و بالاها
من از فوج کبوتر های کنج لانه فهمیدم
پرستوئی نمی گیرد سر اینجا و اینجاها
♤♤♤
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۱۰/۱۸ ساعت 22:31 توسط علی معصومی
|