ارتفاع پست
تو در خوابی و من دلواپس فردا و فرداها
چه شیرین خفته ای در دامن رویا و رویاها

نفس را در میان سینه گرمت مهیا کن
بخاری بر نمی خیزد از این سرما و سرماها

تبسم کن به غم ها تا بخندانی جهانی را
به جادوی نگاه چهره ی زیبا و زیباها

بیا با هم به دیروزی ترین دیروز برگردیم
که کاری برنمی آید از این حالا و حالاها

سرم در ململ حال و هوای گیج می چرخد
میان اینهمه دلشوره ی اما و اماها

اسیر ساحت آبی ترین چشمان مستت کن
مرا در پهنه ی امواجی از دریا و دریا ها

به سمت ارتفاع پست خورشیدی نمی تابد
که مه ریزست چشم انداز در بالا و بالاها

من از فوج کبوتر های کنج لانه فهمیدم
پرستوئی نمی گیرد سر اینجا و اینجاها
♤♤♤