شبیه تو
شبیه تو
قرارِ از دل ما بردنت قرار نبود
مرام بردن دل رسم این دیار نبود
تو کیستی که به دنیای آرزوهایم
کسی شبیه تو در کل روزگار نبود
پرند شعله کشیدی اجاق سردم را
وگرنه پیکر ما لایق شرار نبود
اگر به کاکل دیوانه گل نمی بستی
برای کیفر مستی کسی به دار نبود
میان اینهمه آوارگی چه باید کرد
که از تو درد جدایی در انتظار نبود
که گفته راه رهیدن هماره پابرچاست
اسیر دام تو را چاره فرار نبود
اشاره کردی و آغاز ماجرا این شد
وگرنه بودن ما در خور شمار نبود
♤♤♤
+ نوشته شده در ۱۴۰۵/۰۲/۲۴ ساعت 10:6 توسط علی معصومی
|