چه کاری داشتی؟
چه کاری داشتی؟
با من ای زیباترین! قول و قراری داشتی
بوی باران، عطر گل، برگ بهاری داشتی
روزگار تلخ و شیرین جای خود دارد ولی
سینه ای لبریز مهر و بی قراری داشتی
مثل تاکی که به روی چینه ای قد میکشد
بر سر دیوانه ی خود سایساری داشتی
مانده ام در مستی چشمان غرق فتنه ات
ای شراب سرخوشی هایم! عیاری داشتی
هر خیابان در کنارت امتدادی تازه داشت
پا به پای لحظه هایم گیروداری داشتی
خاطرت دلبستگی ها را به تنگ آورده بود
بین هر دلواپسی ساعت شماری داشتی
بعد عمری، خاطر خود را به یاد انداختی...
با من ای زیبای محبوبم چکاری داشتی
✍️علی معصومی
+ نوشته شده در ۱۴۰۵/۰۴/۳۱ ساعت 9:54 توسط علی معصومی
|