میان زبانه ها
خلوت نشین گوشه ویرانه تو ام
دور از دیار کوچه و کاشانه تو ام

مانند قاصدکی که میان زبانه ها
آتش به جان شعله و پروانه تو ام

با موج کوب ساحل دریای بیدلی
در جستجوی گوهر دردانه تو ام

ای مانده در تکلف اسرار عاشقی
از خویشتن بریده و دیوانه تو ام

دنیا اگرچه سربه سر من گذاشته
لبریز عطر و بوی سر شانه تو ام

گاهی در امتداد خیابان لحظه ها
آواره ای به پشت در خانه تو ام

ای وامدار آینه و آب و زندگی
دلبسته حقیقت و افسانه تو ام
♤♤♤