میان زبانه ها
میان زبانه ها
خلوت نشین گوشه ویرانه تو ام
دور از دیار کوچه و کاشانه تو ام
مانند قاصدکی که میان زبانه ها
آتش به جان شعله و پروانه تو ام
با موج کوب ساحل دریای بیدلی
در جستجوی گوهر دردانه تو ام
ای مانده در تکلف اسرار عاشقی
از خویشتن بریده و دیوانه تو ام
دنیا اگرچه سربه سر من گذاشته
لبریز عطر و بوی سر شانه تو ام
گاهی در امتداد خیابان لحظه ها
آواره ای به پشت در خانه تو ام
ای وامدار آینه و آب و زندگی
دلبسته حقیقت و افسانه تو ام
♤♤♤
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۱۵ ساعت 2:47 توسط علی معصومی
|