چه دلگیرم
چه دلگیرم
دوای درد می خواهم ولی از درد افزون تر
به سینه آتشی دارم از آهی سرد داغون تر
چه کردی با دلم یارا که در باور نمی گنجد
از آن دردانه نیکوتر از این دیوانه مجنون تر
دلی که در میان موج سیر و سرکه می جوشد
شقایق زاری از داغست و از صد لاله گلگون تر
چه باید کرد بین ماندن رفتن زمانی که
دلاشوب کسی باشی و او البته دلخون تر
کدامین کوچه نزدیکست تا کاشانه ات ایجان
به سمت طالعی زیبا خیابان های موزون تر
نمی دانی چه دلگیرم از این بی همزبانی ها
شراب از خون دل دارم سرشک دیده میگون تر
که تاوان می دهد وقتی بدهکار خودت باشی
نیابی بین جمعیت به غیر از خویش مدیون تر؟
نمی دانم چه راهی می رسد از شهر تنهایی
به سرحدات خوبی ها به اقلیمی همایون تر
♤♤♤
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۴/۱۳ ساعت 21:27 توسط علی معصومی
|