گل صبر
قامت از هجر تو و صحبت اغیار خمید
دل دیوانه به جز حسرت دیدار چه دید!

مهلت عمر گران رفت و در این ثانیه ها
آفتاب اجل از گوشه ی دیوار پرید

هدفی غیر تمنای تو دُردانه چه داشت
هرکه در دار فنا پرده اسرار درید

احدی با غم شوریده دلان عیب نکرد
تا که از جلوه مستانه ات ای یار شنید

جان من! آفت جانی و شبانگاه امید
شده لبریز گل ماه تو هر بار دمید

آنچه در بغض ترک خورده ما می روید
گل صبریست که سر بر سر بازار کشید

تشنه جام شرنگیم و نداری خبری
کاش میشد که از آن باده سرشار چشید
♤♤♤