ازادی
آزادی
تو همانی که بسی مژده به ما میدادی
مَثَل صبح سپیدی که چنین در یادی
خاطرت مانده به نامت چه بنامیکردند؟
در جهانی که بنا گشته به بی بنیادی
چه کسانی که به پای تو سر دار شدند!
و چه سرها که فتادند به هر بیدادی
تو همانی که رسیدن به تو رویایی بود
آی ای واژه ی زیبای من... ای آزادی
گفته بودیکه به پایان برسانی شب را
صبح روشن رسد از دامنه های شادی
پر پرواز نداریم و به خاک افتادیم
سایه ی مرغ سعادت، به کجا افتادی
شهری از نام و نشان داری و پابرجائی
ما و صد قافله آوردگی از آبادی
♤♤♤
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۳/۰۲ ساعت 22:59 توسط علی معصومی
|