چی می دانی؟
تو از حال و هوای فصل پاییزم چه می دانی
از آهنگ دل و شریان و دهلیزم چه می دانی

به یغما رفته با تشویش جانسوز زمستانم
تو از بیداری شب های تب ریزم چه می دانی

میان ماندن و دل کندن از خاکی که روییدم
چه خاکی بر سر شوریده میریزم چه می دانی

همانند هزاران برگ سرماخورده ی رقصان
کجای کوچه ی شهر بلاخیزم چه می دانی

میان زوزه های باد و سرماریزه و بوران
چه ساعتها هم آوای شباویزم چه می دانی

تو از برگ سپیداریکه می گوید به سر دارم
خودم را از سر داری بیاویزم چه می دانی

بهار آن سوی پرچین زمستان مانده اما من
در اینسوی کپر عمری گلاویزم چه می دانی

به یغما می برد وقتی خزان گلهای صحرا را
تو ای جانانه خوب دل انگیزم چه می دانی
♤♤♤