تگرگ
تگرگ
باغ و بهار و لحظه مهمانی تگرگ
کل می کشد دوباره به ویرانی تگرگ
زیر گلوله های یخی تکه می شود
تا میخورد شکوفه به پیشانی تگرگ
فریاد رعد و صاعقه را ضجه می زند
هوهوی باد و تق تق بورانی تگرگ
سرشاخه را شکسته به تاراج می برد
نفرین به راه و رسم گل افشانی تگرگ
می ریزد و بروی زمین لخته می زند
اندام گل به ساحت قربانی تگرگ
وقتی که گل به چشم تماشا نمی رسد
این تکه های آینه ارزانی تگرگ
فصل بهار و لاله ی خونین بی کفن
وای از غروب لحظه پایانی تگرگ
باران کجا و جوهره ی آب منجمد
لعنت به هرچه ذات زمستانی تگرگ
♤♤♤
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۶/۲۶ ساعت 17:55 توسط علی معصومی
|